تبليغاتX

منتظران حضرت مهدی
انتظار
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:43 بعد از ظهر
 مهدی جان...

 من تو را همراه آدم و نوح و ابراهیم دیدم و بشارت تو را از زبان رسول و علی و فاطمه و حسین و سجاد و عسکری علیهم السلام شنیدم.بی تو هستی بی روح و تاریخ کلاف سر در گمی بیش نیست.
تومطلوب خدا و مقصود انبیا و محبوب اولیایی.تو فریاد عطش همه ی اعصار و قرونی.تو عصاره ی خلقتی.می گویند تو نیستی .چه یاوه ای؟!!من تو را با ذره ذره ی سلولهایم و از عمق جانم می خوانم.مگر می شود بی تو زنده بود؟آنها که این راه را می روند سر در بادی تیه می سایند و چاره ای جز بازگشت زیانبار ندارند.
من تو را بر بال ملائک وگلبرگهای نیلوفر وترانه ی باران دیدم.من تو را در شکستن دیو وفروزش فرشته  دیدم.جرقه ی مشرق نوید آوای تو بود و فریاد مرا که میرفت در فصل آخر تاریخ گم شود از انجماد فسردن رهایی داد.
ای نوید آزادی از هر چه انجمادو فسردن.بازآ که در هوایت  خاموشی جنونم وبی زلال چشمت تنهایی حضورم.
مهدیا!عزیزا!یوسفا!صدیقا!بیا که بی تو هستی سخت خاموش است.عزیزا!دیر به یادت افتادیم.هنوز هم در بسیاری از جاهای این مرز بوم رنگی از تو نیست.هیچ عذری نیست و هیچ دستاویزی نداریم.جز اینکه بگوییم:یا محسن قد اتاک المسی.انت المحسن و نحن المسیئون.شرمنده ایم.
آیا امید وصلی هست؟میخواهیم روز تولد تو را به امید تولد دوباره ی خودمان به جشن بنشینیم.آیا امید تولدی هست؟ای تولد بالغ هستی؟مهدی جان!خفاشان دنیا را بی تو می خواهندوبرای نیامدنت همه ی خوبیها را به اسارت برده اندو از سگهاشان زنجیرها را برداشته اند و انسانها را که اغنامشان هستند گروه گروه به مسلخ میبرند.ما هم دستهامان را یله وچشمهامان را به راه وگامها مان را استوار و دلهامان را برایت آذین بسته ایم واگر در برابر دین ما بایستند در برابر تمام دنیای آنها خواهیم ایستاد.
                            خورشید من برآی که وقت دمیدن است.....
               

 
نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 1:39 بعد از ظهر

بنام او که خالق یاس ونرگس است

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0

عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0

آقا جان!حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0

بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0

بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0

نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0

آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0

کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000

میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0

حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0

خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0

پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0

محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟

یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0

بنفسی أنت!

به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0

آقا جان!

دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0

یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا00

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 9:25 قبل از ظهر

الهی! در مانده ام از لطف خویش وبه مدد فیض تو محتاجم

و می دانم که با تو باید گفت واز تو باید خواست

که دست لطف تو آنچه افزود نکاست

الهی! دلتنگم از آنکه در مقدم نسیمهای نوازشگر ملکوت

بی شکوفه نشسته باشم

و در بند بندگی تن در باغ آسمانی را به روی خویش بسته باشم

الهی! هرکه ام هر چه ام

اکنون رخساره بر خاک نیاز نهادم

و چشم امید به در گاه تو گشادم

الهی! هرکه ام هر چه ام

اگر غرقه خیالات واوهامم،

اگر فریب خورده ابلیس نفسم،

اگر آن جان آسمانی را در محاصره هوای نفس فرسودم،

اگر نیستم آنکه بودم

اما تو همانی که بودی

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 1:22 بعد از ظهر

   ( خدایا) تسلیم را پیراهنی کن وبه من بپوشان

               ( رضا )    را جامی کن وبه من بنوشان

    ( دیدارت) را شربتی کن وبه من بچشان

      ( مهرت )    رابذری کن ودر دلم بنشان

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 1:38 بعد از ظهر
 

یا بی بی دو عالم

 

در جهان تا زنده ام گويم ثناي فاطـــــــمه

دست حاجت من ميبرم سوي خداي فاطمه

گر براي درد بي درمـان مــداوا طالبــي

رايگان درمان کند دار الشفاي فاطــــــمه

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 7:16 قبل از ظهر

ای بی نشان محض نشان ازکه جویمت           گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت

در بحر بی نهایت عشقت چو قطره ای             گم شد نشان من بنشان از که جویمت

تا بو که بویی از تو بیابد دلم به جان                 بیرون شد از مکان و زمان از که جویمت

ییدا بسی بجستمت از کس نیافتم                  اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت

تو گم نه ای که گم شده تو منم و لیک              نه یافت یافت می نتوان از که جویمت

دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف             من گم شده درین دو میان از که جویمت

چون در رهت یقین و گمانی همی رود              ای برتر از یقین و گمان از که جویمت

تا که یافت به عین الیقین تو را                 عطار ای بس عیان به عین عیان از که جویمت

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت 10:28 قبل از ظهر
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان

در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما

"وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ نیست"

در کارگاه رنگرزان دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی، مقام بلالی گرفته اند

در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید! فرصت پلکی درنگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد

هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست!
نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 8:59 قبل از ظهر
نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه یکم مهر 1385 ساعت 9:31 قبل از ظهر

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به تمامی مسلمانان جهان تبریک می گویم.

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 3:45 بعد از ظهر
نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |